![]() |
![]() |
|
|
+ نوشته شده در
87/07/16ساعت 13:12 توسط سارا |
|
|
+ نوشته شده در
87/06/26ساعت 17:10 توسط سارا |
|
|
+ نوشته شده در
87/06/13ساعت 13:11 توسط سارا |
|
|
+ نوشته شده در
87/05/31ساعت 13:52 توسط سارا |
|
|
Ne Olur Uzulme Mutlaka Donecegim Sevgimiz Ugruna Yasiyorum Ayaktayim
|
|
+ نوشته شده در
87/03/22ساعت 18:17 توسط سارا |
|
|
When you tell me that you love me I want to call the stars, down from the sky I want to live a day, that never dies
I want to change the world, only for you All the impossible, I want to do I want to hold you close, under the rain I want to kiss your smile, and feel the pain I know what's beautiful, looking at you In a world of lies, you are the truth
And baby every time you touch me, I become a hero I'll make you safe no matter where you are, and bring you Everything you ask for,nothing is above me I'm shinging like a candle in the dark when you tell me that you love me
I want to make you see, just what I was Show you he loneliness, and what it does You walked into my life, to stop my tears Everythings easy now I have you here
You love, tell me that you love me In a world without you ,I would always hunger All I need is your love to make me stronger
|
|
+ نوشته شده در
86/08/21ساعت 8:27 توسط سارا |
|
|
من و سایه ام باز هم راه خواهیم رفت و من برایش قلب خواهم دوخت چشم خواهم کشید کفش خواهم خرید دستهایش را رنگ خواهم زد ... من و سایه ام باز هم راه خواهیم رفت خواهیم خندید خواهیم گریست و من برایش سایه بان خواهم بود قرارمان فردا پای همین شعر که قرار است ادامه اش آواز گنجشکان باشد یا نیمه دیگر تو که پشت همین دیوار جا مانده است.
|
|
+ نوشته شده در
86/08/16ساعت 14:45 توسط سارا |
|
تو رنجه بودی ز دیدن من ولی سفر را بهانه کردی مرا در این غم ز پا فکندی اسیر آه شبانه کردی به روزگاران چو عندلیبی به یاد رویت ترانه خواندم به وقت رفتن به تیر غم ها گلوی ما را نشانه کردی اگر ز دستم به جان رسیدی و گر محبت ز من ندیدی مرا ببخشا خطا زمن بود تو ای پریور خطا نکردی نشانی از ما دگر نجویی بهانه بس کن چرا نگویی ز دیدن من ولی سفر را بهانه کردی «مهدی سهیلی»
|
|
+ نوشته شده در
86/08/12ساعت 8:4 توسط سارا |
|
|
زندگی هیچ نیست اندوخته بی دوام لحظه ها و دست من از این لحظه ها تهی است پشت شهر برف که شهر پر رنج ماست دست مرا که پر از بذر آرزوست به دست دیگری می دهند و تو خواهی گریست زندگی هیچ نیست اندوخته بی دوام لحظه ها و دست من از این لحظه ها تهی است تو خواهی گریست، یک لحظه یک شب یک روز به آنجا که هیچ نیست نگاه می کنی و خواهی گریست آرام آرام عمیق عمیق |
|
+ نوشته شده در
86/07/29ساعت 8:2 توسط سارا |
|
مجالی نیست، نازنین زندگی را فریاد کن! تپش پر حرارت قلب را مجالی نیست سرخی خون را فریاد کن! فرصتی نیست، نازنین زندگی را تصویر کن! فوران اشک شوق را فرصتی نیست آبی عشق را تصویر کن!
|
|
+ نوشته شده در
86/07/25ساعت 9:44 توسط سارا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
keremcem آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
87/07/01 - 87/07/30 87/06/01 - 87/06/31 87/05/01 - 87/05/31 87/03/01 - 87/03/31 86/08/01 - 86/08/30 86/07/01 - 86/07/30 86/06/01 - 86/06/31 86/05/01 - 86/05/31 |
| پیوندها |
|
ترنم رفیق غم غم هجران me |
|
RSS
|